قرن بيستم بمثابه آغاز نهضت روشنفکري در افغانستان است. در آن آوان، برخي از روشنفکران تحول طلب و آزاديخواه که از سيادت و حکمروايي استعمار گران برتانوي، کشور را دچار يک انحطاط و بحران عقبگرايانه مي ديدند ، در تلاش آن شدند تا سر زمين و ملت خود را با سير پيشرونده تاريخ و رشد فزاينده علوم و دانش هاي عصر همگام سازند. در چنين احوالي روشنفکران آگاه بر آن شدند تا جنبش هاي ضد استعماري را به راه اندازند تا با تشکل و فشرده گي هم، راهي را به سوي هدف بگشايند .
حضور ملموس و قابل درک اين تشکل روشنفکرانه، از عهد امير حبيب الله خان به گونه جنبش اصلاح طلبانه از فعاليت مطبوعات به خصوص ، نشر جريده سراج الاخبار آغاز يافت. اما با نشر شماره هايي از آن به سرمحرري عبدالرؤف خان کندهاري، مخالفت هاي آشکار هند برتانوي بر انگيخته شد و منجر به مصادره آن گرديد .
پس از استقرار سلطنت به امير امان الله ، شاه تحول طلب ، روشنفکران آگاه، چون محمود طرزي، عبدالرحمن لودين، ، عبدالهادي داوي و ده ها تن از نخبه گان ديگر که انديشه هاي ترقي خواهانه را در ذهن و ضمير خود جهت دگرسازي کشور و همپا ساختن آن با جهان متمدن دنبال مي کردند، درين راستا، گام هاي آغازين را نهادند .
نشر مجدد سراج الاخبار که انديشه هاي تحول طلبانه و ترقي خواهانه محمود طرزي و همرزمانش در آن بازتاب يافته بود، يکبار ديگر اين جنبش روشنفکري را از محدوده پايتخت فراتر برد .
نشر مقالات سياسي- اجتماعي محمود طرزي به خصوص ترجمه هايي از منابع خارجي و بر رسي عوامل عقبماني هاي قرون در سر زمين ما، هر چند در محدوده درک معدودي از با سوادان نشر و پخش مي شد اما تأثير گذاري هاي لازم آن در آگاهي بخشي و تنوير ذهنيت هاي عامه مردم چنان فراگير بود که در کنار دوستداران پيشرفت و تکامل، برخي از عقبگرايان ضد ترقي و وابسته به استعمار را نيز به مخالفت واداشت تا به ذرايع مختلفي در برابر پيشروي ها سرد گردند .
در چنين احوالي ، سير روشنفکري با گسترش و اساسگذاري پايه هاي مطبوعات ، در برخي از ولايات کشور نيز توأم بود .
تأسيس نشريه هاي اتفاق اسلام در هرات، طلوع افغان در کندهار، اتحاد مشرقي در جلال آباد، اتحاد خان آباد در حوزه شمالشرق، بيدار در مزار شريف و برخي ديگر از نشريه ها در سالهاي 1300 شمسي ، دگرگوني خاصي را در رشد انديشه هاي سياسي- اجتماعي جامعه پديد آورد .
متأسفانه عهد پر درخشش امير امان الله خان و جنبش قدرتمند مطبوعات آن روز گار که محمود طرزي آنرا بنياد نهاده بود، مواجه به انقراض گرديد و نخبه ترين شخصيت هاي اجتماعي – فرهنگي که قلم و شمشير پر صلابت داشتند يا به جوخه هاي اعدام رفتند و يا در عقب ميله هاي زندان پوسيدند. اما اين نهضت روشنفکري از پا نه نشست و با انديشه هايي از قبل خود خوش و کار آزموده که در حلقات و حوزه هاي قبيله يي و عشايري به پاسداري از نهضت و فرهنگ همگرايي داشتند، بر رغم موانع و دسايس الحيل گماشته گان حکام و زمامداران فرصت طلب، چراغ معرفت را از تند باد حوادث بر افروخته نگهداشتند، در پر تو نبوغ و درايتي که داشتند، گام هاي استواري را در اين راستا برداشتند. در زمره حوزه هاي روشنفکري جغرافياي سر زمين ما، يکي نيز حوزه شمالشرق و صفحات شمال کشور است که با حلقات روشنفکري مرکز و ساير ولايات، زنجيره هاي اتصالي را پديد آورده بود .
در نخستين سالهاي پس از تأسيس مطبوعات در ولايات بغلان، کندز ، بدخشان، تخار و برخي ديگر از محلات داراي قلمرو وسيع که در آن روزگار بمثابه حاکميت واحدي بنام” قطغن” مسما بود، شخصيت هاي بارز ملي- مذهبي که درک و درايت خاصي در تشکل و همسويي مردم به سوي اعتلاي ملي و ترقي اجتماعي داشتند و از نفوذ معنوي و جذبه اعتبار ميان اقشار مختلف و به طور اخص مذهبي بهره ور و برخي از آنان با عمق وجدان و وسعت نظر، به خدمتگزاري مردم معطوف بودند. يکي از نخبه ترين سيما هاي اين عصر روانشاد سيد نادر شاه کياني، رهبر اسماعيليه هاي افغانستان بود که در پرتو آموزش هاي علوم متداوله مذهبي به ويژه انديشه هاي پر بار کلامي حکيم ناصر خسرو بلخي و انديشوران بزرگ ديگر چون مولانا جلال الدين محمد بلخي، حکيم سنايي، ابوالقاسم فردوسي و ساير بزرگان سخن، بحيث شخصيت مستقل ملي و داراي آگاهي هاي لازم از فنون شعر و عرفان اسلامي متبارز گرديد. هر چند پس از سقوط نهضت روشنفکري عهد امان الله خان تا آغاز دهه دموکراسي، يعني سالهاي چهل خورشيدي، در کشور ، دوره فترت فرهنگي حکمفرما بود اما مرحوم سيد نادر شاه کياني، بمثابه عنصر خود جوش و خلاق ، آثار ، افکار و انديشه هاي کلامي قابل ارجي را آفريد که هم اکنون از ابشان حدود53 اثر، شامل دواوين شعر و آثار فلسفي – مذهبي ، حله چاپ در بر کرده اند. اين شخصيت اجتماعي که موازي با مسايل مذهبي و امور مردم داري به امر گسترش و پخش فرهنگ و ارزش هاي متعالي آن معطوف بود، نه تنها در محدوده زيست شان يعني دره کيان و ولايت بغلان بلکه در حوزه هاي شمال ، شمالشرق و کابل و فراتر از آن سراسر حلقات فرهنگي و مطبوعاتي کشور، شهرت بسزايي يافت. آستان و بارگاه زيست وي نه تنها محل تجمع پيروان مذهبي بلکه يکي از مراکز پر جنب و جوش شاعران، نويسندگان و ساير ادبا و فرهنگياني بود که با اشعار و سروده هاي موصوف از طريق مطبوعات شناسايي يافته و به شخصيت چندين بعدي ايشان ارج و حرمت فراوان مي گذاشتند .
سيد نورالدين رونق نادري يکي از فرزندان اين بزرگمرد که خود شاعر فرهيخته و متبارز در حلقات مطبوعاتي کشور و داراي تأليفات مستقل بود، در آغوش چنين آستان پر معرفت خانواده گي بارور شد و مانند پدر، با شاعران معاصر افغانستان نظير استاد خليل الله خليلي، سخنور بي بديل کشور و ديگران محشور بود. موجوديت چنين فضايي در خانواده مرحوم سيد نادر شاه کياني در محل، تأثيرات ژرف روشنفکرانه يي را پديد آورده بود که تا اکنون نيز محسوس است. چنانکه شاهنامه خواني و مثنوي خواني در قراء و قصبات ماحول دره کيان و دوشي ولايت بغلان مرسوم است و روشنفکران داراي طبع شعر و قريحه سخنوري از همين محلات در مطبوعات کشور راه يافته اند. از آغاز دهه دموکراسي يعني سالهاي 1340 خورشيدي تا فرارسيدن انقلابات و سالهاي پر آشوب جنگ، فضاي مناسبي براي انکشاف نسبي فرهنگ و معارف در کشور پديدار بود که با گذشت سالها اين حلقه فرهنگي خانواده گي در حقيقت امر فراتر از محدوده خانواده، به کانون معرفت و فرهنگ ملي مبدل و از همان آوان زمينه ساز ايجاد يک نهاد مستقل فرهنگي، پر صلابت در کشور گرديد، چنانکه بعد ها در سال 1367 خورشيدي از بودجه شخصي جناب الحاج سيد منصور “نادري” مشعل دار آگاه اين خانواده فرهنگ گستر و معرفت پرورکه خود داراي قريحه سر شار ادبي به خصوص داراي طبع شعر است. کانون فرهنگي حکيم ناصر خسرو بلخي بمثابه يک نهاد مستقل فرهنگي وتأسيس و به فعاليت آغاز نمود. در کار ايجاد کانون مذکور دوازده تن از نخبه ترين شخصيت هاي سر شناس و طراز اول ادبيات کشور بحيث مؤسسين سهم فعال داشتند. در نخستين کنگره مؤسس کانون، آيين نامه آن داراي سه فصل و بيست و دو ماده به تصويب رسيد و جناب الحاج سيد منصور “نادري” بحيث رئيس کانون انتخاب گرديد
___________________________
منبع: صفحه انترنيتی کانون فرهنگی حکيم ناصر خسرو
مروری بر پس منظرتأسيس کانون فرهنگی حکيم ناصر خسرو بلخی
دسامبر 26, 2009 بدست khurasan


