میتودولوژی آموزش وبرسی ادبیات

ادبیات وهنریکی از اشکال آگاهی اجتماعی است،دگر گونیهایی که درزیربنای اقتصادی جامعه پدیدمی آید، به نوبه خود اسباب تغییرات در ساحه زنده گی معنوی را نیز فراهم می سازد، ادبیات و هنر که ازجمله پدیده های روبنیاییست،باساختار اقتصادی جامعه بسته گی غیرمستقیم وباواسطه دارد،بدین معنی که رابط ادبیات و هنر باپایه یا زیربنای اقتصادی جامعه از طریق ایدیالوژی برقرارمیگردد.
پیدایی اندیشه های نوین زیبایی شناختی ، زایش وشکل پذیرای آنها ، گواه برآنست که طبقه جدیدی در عرصه تاریخ پاگذارده است و به خاطر سیادت سیاسی وایدولوژیکی خود تلاش میورزد؛ اما تبدیل ساختار اقتصادی جامعه به ساختاردیگر به هیچ صورت زوال و نابودی جنبه های پوینده هنری را ، که درجامعه قبلی و کهن به وجود آمده است ، درپی ندارد ازایجایست که ایجاد آفرینشگران عهد باستان ، داستان های قهرمانی سده های ، چون آثار فناناپذیر فردوسی ،نوایی ، شکسپیر،گوته،بشمار فراوان دیگر ارزش و اهمیت خود را برای تمام دوره ها حفظ نموده اند این بدان است که هنر راستین همواره داری خصلت عموم بشری و انسانگریی است.
ادبیات و هنر در رابطه بازیربنای اقتصادی جامعه از استقلال نسبی برخوردار است ، به تکامل و بالنده گی هنر نه تنها شرایط اقتصادی ، بل اشکال دیگر آگاهی اجتماعی ، چون دانشهای ، فلسفه ،سیاست ، اخلاق ،حقوق و مذهب نیز اثر میگذارد ،افزون براینها که برشمردیم ، تجروبه هنری پیشینه وسنن ادبی موجود نیز در انکشاف هنر ارزش نهادین دارند.
اول طبقاتی بودن ادبیات و هنر
آفریده های هنرمند لسانی ، موسقی نواز، نگاره گر وپیگرتراش به گونه استوار با ایدیالوژی طبقه معین بسته گی دارند و در تاثیر پذیری از آن به وجود می آیند. هنر آزاد از ایدیالوژی وماورای طبقاتی نمیتواند و جود داشته باشد.
آفرینشگر، زنده گی را صرف نظر از این که خود آن را میخواهد یانه ، از موضع معینی بازتاب میدهند. طبقاتی بودن ادبیات و هنر، پیشتر از همه ، در مضمون اثر و در سمتگیری غایوی آن متبارز میگردد . تبارز آن ، همچنان وابسته به میتود هنری نویسنده و شدت احساس طبقاتی وی است. به گونه مثال طبقاتی بودن آثار نماینده گان رمانتیزم بلاواسطه اعلام شده وبه گونه نمونه مستقیم پدیده های معیین واقعیت بیان گردیده است.
ف.انگلس بامراجعه به تاریخ ادبیات باستانی مینویسد: » آشیل،پدر تراژیدی و ارستوفان،پدرکمیدی شاعرانه بودند که جانبدار بودن آنان به روشنی تبارز یافته است»
در تراژیدیهای آشیل نگرشهای سیاسی وی درباره استحکام دولت شهر آتن ، وستایش اواز دموکراسی به روشن بازتاب یافته است.ارستوفان درکمیدی های خویش جنگ را ، که برای مردم صرف درد و اندوه بارمی آورد، افشا میکند وپرده از چهره واقعی رسوم واخلاق زمان خودبرمیدارد ویا این شگرد احساسات و افکار کشاورزان آتتیک را بیان میدارد.
در آثار سروانتس و شکسپیر، فردوسی وناصرخسرو ، مولوی و نوای پیشروترین اندیشه های انسانگرایی عصر شان اعتراض و پرخاش علیه ستمگری فییودالی وتعصبات مذهبی بازتاب یافته است.
طبقاتی بودن آثاریک نویسنده همیشه وابسته به تعلق وی به طبقه نیست. ادبیات،آن گونه که ماکسیم گورکی خاطرنشان میسازد.»انسانشناسی»است.ازین روخاصه آفرینشگر واقعی همواره نگرش انسانگرایانه به جهان است.
درنتجه آن نویسنده باوصف تعلق خود به اقشار ممتاز و برگریده اجتماعی یارای آن را دارد که محدودیت بینش طبقاتی خودرا ازمیان بردارد.
روندهایی که هم اکنون در ادبیات معاصر افغانستان جاریست ، برخوردار از چنین فضلت و ویژه گی میباشد طبقاتی بودن، پیوند باجنبشهای رهای بخش مردم ، بادگر گونیهای اجتماعی سیاسی درکشور، نگارنده گان وسراینده گان پیشروافغانستان را بدان وامیدارد تا از برخی ازاشکال سنتی پیچیده شعر شرقی دست بردارند ودرجستجوی قالب های شعر نوین ومعاصر همت گمارند.
ارزش ادبیات ،به صورت کل ،،آثار هرنویسنده به طور جداگانه ، براساس مراتب عینیت وحقانیت وبازتاب واقعیت درآن ، تعیین میگردد، اما عینی بودن و راستین بودن به هیچ صورت متضاد باماهیت طبقاتی ادبیات وهنرنیست. نویسنده و هنرمند، باترسیم تابلوهای عینی وراستی هستی درآفریده های خویش، ناگزیرعلایق ومنافع طبقات معین اجتماعی را منعکس میسازد. وخوشبینی خود را نیسبت به آن ابراز میدارد ودرموضع جانبداری از آن قرار میگیرد.
گهگاه چنین نیز اتفاق میافتد که انعکاس عینی و راستین واقعیت، که فرایند تحلیل ژرف وگسترده هنری زنده گی توسط هنرآفرین وشناخت وی از زنده گی است،باعلایق سیاسی او درتضاد واقع میگردد، درچنین لحظه یی هنرمند را ستینه واقعگرا ناگزیر باید به مثابه بیانگر منافع نیروهای مترقی و انقلابی راستین جامعه قدبرافرزد. دراین رابطه آثار بالزاک نمونه بارزی میتواند بود.
تصادفی نیست که شاعر بزرگ فرانسه – ویکتورهوگو – اورا نویسنده انقلابی نامید بدین صورت،طبقاتی بودن شرط اساسی بازتاب عمیق،همه جانبه،عینی وراستین زنده گی است.
طبقاتی بودن ادبیات یک مساله بغرنج و دشوار میتودولوژیکی است که ادبیات شناسی به حل درست آن ، به صورت فوری نایل نیامده است. برای روشن ساختن طبقاتی بوده آفریده های نویسنده گان جداگانه بای ادبیات شناسی کافی نیست که تنها موقف اقتصادی طبقات رادر این یا آن دوره انکشافی ملی بررسی کند. او در این گونه پژوهش باید از فهم همه در آمیخته گی بغرنج مبارزات سیاسی وفکری میان نهضتهای گوناگون اجتماعی ، که دریک دوره معین وجود دارند، سر درآورده بتواند ، نقش ملی ومترقی ویا ارتجاعی نگرشهای اجتماعی و اهداف آنها را به درستی دریابد. ویژه گی های این بینشها وایدیا لها همواره نه با موقف اقتصادی طبقات جداگانه ، آن گونه که هوا داران جامعه شناسی عامیانه میپنداشتند ، بلکه با کلیه مناسبات متقابل اقتصادی ، سیاسی وایدیالوژیک نیروهای طبقاتی ، که دریک کشور و در دوره معینی طبقاتی بودن آثار نویسنده جداگانه ، یاگروهی از نویسنده گان را نباید با اتکابه هستی منزوی طبقه جداگانه و روان ناشی از آن توضیح کرده بلکه آن را اساسی پیوند های متقابل موجوده طبقات دریک دوره معینه یعنی برپایه مبارزات سیاسی وفکری آنان نه تنها برای منافع محدود طبقاتی شان ، بل به خاطراین ویا آن دور نما وچشم انداز انکشاف ملی در مجموع ، باید تشریح وبیان نمود.
دوم مردم بودن هنر و ادبیات:
باهستی پذیری طبقات و جامعه طبقاتی بخشبندی فرهنگ معنوی به وقوع می پیوندد، هنرحرفه یی ، که میباید خواستهای زیبایی شناختی محافل یا امتیاز را برآورده سازد ، آغاز به زایش میکند این گونه انشعاب در فرهنگ معنوی جامعه باگذشت زمان روبه آفزایش میگذارد ، ضرورت بازگردانیده ایجاد هنری ، سرچشمه های زندگی مردم ، تبدیل آن به وسیله تنویر و آزادی اجتماعی وقانون مدنی محسوب میگردد.
اندیشه مردمی بودن ادبیات در دوره های مختلف تاریخی جلوه های گوناگون داشته است نخستین بار آن را روشنگران بزرگ شده قرن 18 م . چون دیدرو، روسوولسنگ مطرح نمودند.
آنان ادبیات کلاسییزم ، که نماینده گانش در آثار خویش پادشاهان ، سپه سالاران و قهرمانان افسانه یی را تصویر نموده اند و در جستجوی مطلب وموضوع به تاریخ روی آورده اند ، مورد انتقاد ونکوهش قرار گرفت.
روشنفکران به خاطر دموکراتیزه کردن ادبیات ونیزدیک ساختن آن به زنده گی
مردم»قشرمیانه حال»رزمیده اند.
در انکشاف مفهوم «مردم بودن» ادبیات فعالیت دانشمندان سترگ آلمانی هیر در (نیمه دوم سده 18م .) که باتیوری خود وپژه گی ملی هنر قدبرافرشت ، ارزش بسی بزرگ دارد هیردر نه تنها به خاطر دموکراتیزه کردن هنری مبارزه نمود، بل او بود که نخستین بار به گرد آوری آفریده های منظوم مردم پرداخت . علاقه مندی به ایجاد مردمی در رابطه باخود ویژگی ملی ادبیات پدیده یی قانون مند و مترقی برای سده هژده هم بود. در دوران فیودالی خود ویژه گی ملی روشنتر از همه در آفریده های شفاهی مردم در آثاری که از آن متآثر بوده آن ، پدیدار گردید (به گونه نمونه ،» ترانه رولاند» در فرانسه ،»جنگنامه ایگور» و «مها بها رات » و غیره اند).
این وصف تیوری پردازان ادیبات روشنگری و همچنان رمانیزم با گفتگو در باره مردمی بودن ادبیات بیش از هم خود ویژه گی ملی آثار هنری را در نظر داشتند.
تحول اساسی را دراین رابطه رساله ، برای اوها نرش ها ینه ( شاعر قرن 19 آلمان ) که قریحه ونبوغ خود را یکسره به خاطر بیداری نیروهای خواب آلود مردم به کاربسته است و برانژه ( شاعر طنز نویس فرانسوی )، که در سرودهایش «تمام اندوهها و آلام فقر را بازتاب کامل و زنده یافته است » شاعران مردمی اند.
ادبیات دارای ارزش مردمی سلاح معنوی نیروی های مترقی جامعه و نهضت پیشرو اجتماعی است ، به خاطر رهایی مردم و استقرار اشکال نوین زنده گی اجتماعی خدمت میکند. این سلاح باآروزی ساختن مردم از پندار های تعبدی واحساس وابسته گی ناگزیرآنها به قدرت طبقات دارا فعالیت شهروندی اقشار پایین جامعه را بالامیبرد.
نویسنده برای این که بتواند هریک از خواننده گان خود را از غنای فکری و ایجاد خویش بهره ور سازد باید آثارش را درکمال شکل و سبک هنری بیافریند. مردمی بودن آثار هندی به تمام معنی هنگامی پدیدار میگردد که این آثار در پرورش توده ها یاری رساند. یکی از وظایف نهادین ادبیات کثیرالمله افغانستان نیز درست در همچنین جاست. در این رابطه سنن بزرگ انسانگرایی ادبیات کلاسیک شرق خدمت شایانی را انجام داده و میتواند انجام دهد.
مردمی بودن ادبیات افغانستان وبه صورت کلادر ادبیات مشرق زمین پیش از همه درسمتیابی غایوی انسانگرایانه نماینده گی بزرگ آن چون رودکی ، فردوسی ، ناصرخسرو، سعدی ، جامی، نوایی مشرب ودیگران متبارز میگردد.
اندیشه معروف علیشیرنوایی که مبنی براین که » شخص بیخبر و دور از اندوه ورنجهای مردم را نباید انسان نامید» میتوان درفش برافراشته ادبیات بزرگ انسانگرایی خاورزمین به شمار آورد.
موفق رویش

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.